نرگسنرگس، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

نرگس جون عشق من وباباش

اولین روزهای زندگیت

1391/4/22 16:37
نویسنده : مامانی
1,537 بازدید
اشتراک گذاری

چند روز از تولدت و مامان شدن من می گذشت هر لحظه نسبت به قبل بیشتر عاشقت می شدم

6محرم به دنیا اومدی. 2-3 روز بعد از به دنیا اومدنت افسردگی گرفتم یکسره گریه می کردم مخصوصا که زردی هم گرفته بودی. اصلا نمیتونستم جلوی اشکام را بگیرم.کوچکترین ناراحتی ای به راحتی خوردم می کرد و مثل دختربچه 3-4 ساله با دنیا قهر می کردم وگریه می کردم. مثلا  بابابزرگت زنگ نزده بود احوال عروسشش را بپرسه یا خیلی چیزلی الکی دیگه. بابا ت نجاتم داد.

16 آذر بردمت آزمایش تیروئید که از کف پات 2-3 قطره خون گرفتن بعد هم بردمت پیش متخصص اطفال دکتر هادی میرزائیان که دکتر کوچولویی های دایی مصطفی هم بوده اون شکمت را نگاه کرد گفت زردی داری و ما را فرستاد پیش یک پرستار

خانم پرستار با دستگاه شکمت را نگاه کرد 2-3 واحد بیشتر از حد معمول بود گفت دستگاه بهتون می دم ببرین خونه بذارینش توی دستگاه تا زردیت خوب بشه. قرار شد توی 48 ساعت 30 ساعت تو دستگاه باشی و فقط برای شیر و عوض کذدن بیای بیرون. دستگاه را کرایه کردیم ور رفتیم خونه. تازه خونه مامانی که سرد هم بود. البته خاله حانیه و مامانی همه درزها رابسته بودند بخاری هم که یکسره زیاد بود چون شما باید لخت می خوابیدی. 26 ساعت توی دستگاه بودی که بعد از معاینه زردیت خوب شده بود خدا راشکر.

اون 2 روز کلی ناراحت بودم وگریه کردم.این هم چند تا عکس از زردیت و تو دستگاه

 

این عکس شدت زردی را نشان می ده

این هم عکس توی دستگاه که روی چشمات بسته بود و روی تخمدانهات هم یک دستمال گذاشتم کاریت نشه

 

 

این عکس را هم وقتی از توی دستگاه برت داشتم گرفتم دور چشات که چشم بند داشته هنوز زرده عزیزم

اینقدر اینجوری خوابیدنت را دوست داشتم مثل شیرنی میموندی خوردنی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)